زور چاپون ۲: غلط کردم بابا! یه چند روز میرم مرخصی وبلاگی! همین...احساس همون قلمبه اشغال رو دارم ... الان یه جای دنج میخوام یه جایی مثل سطل آشغال!فقط یه تیپا لازمه!به همین راحتی!زور چاپون: یه چند روزی نمینویسم.
به مبارک گفته ام شیشه های ویترین رو با دستمال ، خوب برق بندازه.
نمک پرورده ایم قربان.
دست بوسیم قربان.
صبح ها اگه گنجشک ها جیک جیک بکشند و مزاحم خواب
حضرت عالی بشن جیک دونشون رو در می آوریم قربان.
از آن موضوع هم اصلا نگران نباشید قربان.
به همه ی درخت های همسایه هم دستور داده ایم از
این به بعد سایه شون رو توی حیاط ما بندازند.
به تیرهای برق گفته ایم احترام کنند.
از روز شنبه قراره همه ی گربه ها روزی
سه بار جلو ایوان بیایند و زانو بزنند قربان
زور چاپون: فرقی که بین پستهای پارسال با الان کرده اینه که قبلا تیتر داشتم . متن هم بود و پینوشت (زور چاپون) ولی الان پستهام مثل تیتر شده . از متن هم خبری نیست! نظر تو چیه یه نیگا بنداز اینجا.
گمونم توی جاده بودیم که گفتم ش پس من چی؟ گفتم ش تو حتی قرمه سبزی رو پ.ن: خدایا ؛
از من بیشتر دوست داری.می دونی چه کار کرد؟
دوید توی آشپزخانه و کاردی از توی گنجه بیرون آورد و گفت :خفه شو!
خفه شو!خفه شو!
گفت اگه خفه نشی خودم با این کارد خفه ت می کنم.!
ملالی نیست جز دوری شما!
گفت بخاری رو خاموش کن و قرص ت را بخور. ........ بزرگترین اشتباهم از تولد تا الان همون تولدم بوده! پ.ن : تولدم مبارک!
گفتم هوا سرده،
بخاری رو خاموش نمی کنم اما تو فقط یه کلمه،
فقط یه کلمه به من بگوکه دوست م داری اون وقت اگه بخواهی صد تا قرص هم می خورم
اون قدر قرص خواب آور می خورم که تا صد سال دیگه ،
تا هزار سال دیگه هم بیدار نشم.
میدونی چی گفت؟
گفت برو گم شو.
گفت می خوام سر به تن ت نباشه.
دیدار خوبی بود... غایب : یه چندتا! حاضر : بچه مخفی،لوله بخاری!،شاهین،مهزاد،فائزه،پویا،دزدکی... پ.ن: سارا ، کاوه ، داریوش کبیر، هادی و ...! اومده بودن ولی invisible ! پ.ن ۲: با کلی تشکر از اونایی که اومده بودن و اونایی که اومدن ولی نبودن! و اونایی که نیومدن!
بزار بزرگ بشم، اونوقت بهت حالی میکنم! پ.ن: قرارمون شد ۵شنبه ۱۴/۲ ساعت ۲ نمایشگاه کتاب....
...
حالا که بزرگ شدم میبینم ، هیچ غلطی نمیتونم بکنم!
18 سالی میشه که ستاره ام رو ندیدم پ.ن: نمایشگاهیاش اسم بنویسن!
الان باید خیلی بزرگ شده باشه!
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع
سر ما وقت وداع تکیه به دیوار گریست...
تبلیغات